خرید بک لینک
دگر کوفه ازطعنه ها خسته امغريبانه بارسفر بسته امشده اي خدايا،دلم تنگ زهرا،غريبم غريب**خدايازعمرم نمانده بسيخبرازدل من ندارد کسيمنم قرق درآه؛شده محرمم چاه،غريبم غريب**درددل باچاه**به تو گفتم آتش به خانه زدنعزيز مرا تازيانه زدندلم را شکستن،دودستم ببستن،غريبم غريب**بديدم درآن لحظه با چشم ترکه افت

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:24

امشب علی می بیند اشک دخترش رادر کوفه می گوید اذان آخرش را مرغابیان خانه دامن را نگیریدخالی کنید ای عرشیان دور و برش را روی لبش انّا الیه راجعون استبر آسمان ها دوخته چشم ترش را با رفتن بابا خدا می داند و بسدر خانه بی تابی قلب دخترش را ای ابن ملجم زودتر از جای برخیزاو قصد دارد که

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:24

يا علي سوز دلم را ساز كن
سائلم در را به رويم باز كن
ياعلي در مانده ام دستم بگير
گوشه چشمي نما هستم بگير
تو زباغ داغها گل چيده اي
سيلي و رخسار زهرا ديده اي
داستان غنچه پرپر شده
قصه قرآن بي كوثر شده
قصه غمهاي زهرا و حسن
ماجراي كوچه و سيلي زدن

[ شنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 10:50 ] [ محمد باقر حصاری ] [ ]

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:24

صفحه بندی